خوبین؟؟خوشین؟امیدوارم حال دلتوون عالی باشه
این چند روزه اتفاق خاصی نیفتاد که ازش بگم. ینی یه سری اتفاقا افتاد ولی من بلد نبودم چه جوری ازشون بنویسم
شنبه و یکشنبه که همینجوری عادی گذشت و من تونسم شالگردن بافتنیم رو تموم کنم:)). دوشنبه هم طبق هر هفته با مامانم رفتیم زیارت عاشورا و بعدهم مسجد.... و قبلش هم دوستم اومده بود خونمون تا باهاش شیمی کار کنم چون فرداش امتحان داشت
دیروز هم که عروسی دعوت بودیم رفتم عروسی و .....
حالا امروز هم عروسی بچه ی پسرعموبابامه هم نامزدی دوستم با پسرهمسایه روبروییمونه(باهم دخترخاله پسرخالن:)))
حالا من موندم کدومشو برم؟
شما جای من بودین کدومشو میرفتین؟دوستم گفته اگه نیای میکشمت خخخ
از اونور هم که اگه عروسی نرم هم خانواده ی پدر ناراحت میشن هم شام رو از دست میدم
اصلا من تصمیم گرفتم هیچ کدومو نرم و برم سر مزار شهدای گمنام
والا....
اها راستی یه چیز دیگه: در طول دو سه روز دوتا خاستگار برام اومدن خخخخ یکی از طرف خالم یکی هم از طرف دوستم
حالا ماهم که مونده بودیم جواب کدومونو بدیم
این یا اون؟؟خاله یا دوست؟ مسئله ان بود...
دیگه خلاصه تصمیم گرفتیم جواب هیچ کدومو ندیم تا هیچکس ناراحت نشه خخخخخ
حالا بریم سراغ اصل مطلب
اگه خدا بخاد قراره فردا صبح به همراه خانواده ی گرامی عمه جان بریم مشهد
احتمالا یه هفته اونجاییم حالا یا دو سه روز دیرتر میایم یا دوسه روز زودتر
شاید هم خدا خاست و به ملکوت اعلی پیوستیم و اصلا نیومدیم خخخخخ
دلم واسه همتون خیلی تنگ میشه مخصوصا واسه یکی از دوستای گلم که این وب رو میخونه// میخام بهش بگم برام خیلی عزیزی و خیلی دوستت دارمم و میدونم که چقدر دلت می خاست تا تو هم بری مشهد
از دلت خبر دارم دوستم
به بزرگی خودتون ببخشید اگه حرفام جالب نبود
مراقب خودتون و خوبیاتون باشین
بهترین ها رو براتون ارزو میکنم
خدانگهدار همگی




اهنگ وب هم یادتون نره:))))))

ما را در سایت یادداشت های روزانه ی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5